ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
682
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
داد شكنجهشان كنند . شكنجه كردند . گفتند كه سلطان و يارانش در فلان جاى به خواب رفتهاند . از سپاهيان به سردارى اسندمر السرغتمش گروهى بيامدند . جمعى نيز در پى ايشان بودند . بر سر مردان به خواب رفته رسيدند . سلطان را در آن ميان نيافتند ولى همه را كشتند و سرهايشان را به قاهره آوردند و چون سلطان ناپديد شده بود به خشم آمدند و براى يافتن او مناديان ندا دردادند . سپس محمد بن عيسى را به شكنجه و قتل تهديد كردند . در اين حال زنى بيامد و اينبك را گفت كه سلطان در خانهء زن همسايهء او پنهان شده است . رفتند و سلطان را بيرون آوردند و به دست اينبك دادند . اينبك او را به شكنجه كشيد تا جاى ذخاير اموال خود را نشان داد . سپس خفهاش كردند و بار ديگر با پسرش تجديد بيعت نمودند و الملك المنصور لقبش دادند . سرپرست او امير قرطاى و اينبك البدرى زمام امور را به دست گرفتند و كارها بر اين قرار گرفت . آمدن طشتمر از عقبه و انهزام او سپس رفتنش به شام و تجديد بيعت او با الملك المنصور على به فرمان خليفه چون سلطان از عقبه گريزان به قاهره آمد شورشگران بر قشتمر گرد آمدند و خليفه را به بيعت با او فراخواندند ولى خليفه از بيعت تن زد . حجاج با امير المحمل بهادر الجمالى در موقع خود از مكه بازگشتند . فقها و قاضيان به قدس برگشتند و طشتمر و امرا به مصر آمدند تا اگر بتوانند اعمال او را تلافى كنند يا از ميانش بردارند . در عجرود خبر قتل او و بيعت با پسرش و قدرت يافتن قرطاى را شنيدند . در آنجا رأيشان بر آن قرار گرفت كه با دولتمردان جديد به كشمكش برخيزند . لشكر خود تعبيه دادند و بر مقدمه قتلغتمر را بفرستادند . او با طليعهء لشكر مصر روبرو شد و ايشان را منهزم نمود و تا ميدان قلعه از پيشان برفت ولى بىآنكه خود بداند در حلقهء محاصرهء لشكر واقع شد و اسير گرديد . قرطاى از پى اقتمر الصباحى الحنبلى به صعيد كس فرستاده بود و او برگشته بود تا با قشتمر و يارانش بجنگد . در ميدان قلعه ميان او قشتمر نبرد درگرفت . قشتمر شكست خورده به كيمان در ناحيهء مصر گريخت . سپس امان خواست امانش دادند و بند بر نهادند . پس از اين پيروزى مردم در يك روز فراموش ناشدنى گرد آمدند . خليفه و امرا و قاضيان و فقها جمع شدند . خليفه فرمان پادشاهى به الملك المنصور على داد و كارها به دو تفويض كرد . قرطاى زمام امور دولت به دست گرفت و وظايف و مشاغل را ميان امرا تقسيم كرد . قشتمر اللفاف را ولايت مصر داد و سرغتمش را امير سلاح نمود و قطلوبغا البدرى را امير مجلس و قرطاى الطازى را رئيس نوبت و اياس السرغتمشى را دواتدار و اينبك البدرى را امير آخور